تبليغاتX
Welcome to Painting with words
 کافه هنر ...
L'Art de Cafe Art Print by Kim Klassen

در دایره نا کامل جهان بینی اش ،  تکامل حرکتی نوسانی بود ، پدید آورنده پیمانهایی که یگانگی بی تکرار هر کدام گواه بر به حقیقت نپیوستن آنها بود .

 

ناراحت کننده بود . اما باید کاری انجام می شد . پس چشمانش را خیره کرد . به پاهایش زل زد ، و تصمیم گرفت داخل شود ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط . . . . . در سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 0:17  
 مطالعه در خلقت
Vela Supernova Poster

اینکه چگونه و چه وقت خدا و خدایان ، و تاریخ طبیعت فرا می رسند و خود را در روشنگاه وجود حاضر و غایب می کنند ، به اختیار انسان نیست .

" نامه ای درباب انساندوستی ، صفحه ۲۸۱ ( مارتین هایدگر ) "

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط . . . . . در بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 22:20  
 پس جهان را بنگریم ...
Girl Picking Dandelions Photographic Print by Alan Bedding 

جهان را بنگریم . اما کدام جهان را ؟ آیا جهان ما در سال 2007 هیچ وجه مشترکی مثلا با جهانی که پاسکال می شناخت دارد ؟ جهان در زمان پاسکال ، تنها محدود بود به منظومه شمسی و راه شیری و چند صد ستاره ثابت .

انسان امروز اما در جهانی لایتناهی تر ، سرسام آورتر و البته یاس آورتر زندگی می کند . این دو وضعیت از لحاظ زندگی روزمره انسان فرقی ندارند . اما آنچه همواره از دستان ما می گریزد حقایقی بزرگتر است ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط . . . . . در بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 21:23  
 انسان چیست ؟ ...

باشد که انسان به خود آید و در یابد که در مقام هستی ، چیست ؟ باشد که خود را گمشده ای در این روستای دور افتاده طبیعت ببیند و بیاموزد که از نهانگاه کوچکی که جایگاهش است ، و من صدای کائنات را از آنجا می شنوم بهای واقعی کره زمین ، کشورها ، شهرها ، و شخص خود را به درستی بسنجد . در آن لایتناهی ، انسان چیست ؟

 

" پاسکال "

|+| نوشته شده توسط . . . . . در بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 14:14  
 نظم گفتار

روز ۲ دسامبر ۱۹۷۰ ، کارتیه لاتن ، در پاریس ، چند صد متر دورتر از سوربن در سالن آمفی تئاتر بزرگ کلژ دو فرانس ، که از مراکز علمی بزرگ جهان و مایه افتخار فرانسه است ، صدها نفر جمع شده بودند تا به سخنان مردی که در ۴۴ سالگی به جانشینی یکی از برجسته ترین و تاثیر گذارترین استادان فلسفه در فرانسه ، در قرن بیستم ، یعنی ژان هیپولیت برگزیده شده بود گوش دهند . مرد پشت میز خطابه ، که درس افتتاحی اش در کلژ دوفرانس آن جمعیت انبوه را در آن روز گرد هم آورده بود ، کسی جز " میشل فوکو " نبود .

و این کلماتی است که او سخنرانی اش را با آن آغاز کرد :  

دلم می خواست می توانستم کاری کنم که حضور من ، در گفتار امروزم ، و گفتارهایی که ، شاید سالیان سال ، باید در اینجا ایراد کنم ، آن چنان ناپیدا بنماید که به چشم نخورد . به جای آن که من رشته سخن را به دست گیرم ، دلم می خواست سخن مرا در بر می گرفت و به آن سوی هر گونه سر آغاز ممکن می برد . دلم می خواست در می یافتم که ، در لحظه سخن گفتن ، صدایی بی نام ، مدت ها پیش از من ، بلند شده است ، و مرا کاری نیست جز آن که با آن صدا هم آواز شوم ، دنباله عبارت را بگیرم ، و بی آن که کسی متوجه اش شود ، چنان در تار و پود آن بخزم که گویی خود آن صدا ، با یک لحظه باز ایستادن ، مرا به جای خود فرا خوانده است . اگر چنین می شد ، دیگر سر آغازی نمی توانست در کار باشد ؛ و من ، به جای آن که کسی باشم که گفتار از آن اوست ، بیشتر ، آن نقطه انقطاع کوچکی می شدم که در روال ایراد گفتار پیش آمده است ، نقطه ناپدید شدن احتمالی گفتار .

دلم می خواست که ، پس پشت من ، صدایی می بود که چنین می گفت : " باید ادامه داد ، من نمی توانم ادامه بدهم ، باید ادامه داد ، باید ، تا زمانی که کلماتی هست ، کلماتی بر زبان آورد ، باید این کلمات را آن قدر گفت تا مرا بیابند ، تا مرا بگویند – چه رنج عجیبی . چه خطای عجیبی ، باید ادامه داد ، شاید این کار تا کنون انجام شده ، شاید این کلمات تا کنون مرا گفته اند ، شاید مرا تا آستانه تاریخ ام ، در برابر آن دری که به تاریخ ام گشوده می شود ، رسانده اند ، گمان ندارم که این در گشوده شود . "

|+| نوشته شده توسط . . . . . در بیست و یکم مرداد 1386 و ساعت 22:11  
 مونالیزا های دیگر

چهره مونالیزا با آن لبخند اسرار آمیز نه فقط از روی دیوار لوور ، بلکه از روی دیوار آپارتمانی در لندن نیز بر ما می نگرد .

البته این مونالیزا نسخه بدلی نیست ، بلکه نسخه ای است که استاد لئوناردو داوینچی آن را کشیده است . در حالی که حدود شصت مونالیزای قلابی در جهان وجود دارد ، صاحب این یکی دکتر پولیتزر دانشمند و متخصص آثار هنری است و اعتقاد دارد که این مونالیزا هم اصلی است . او خاطر نشان می کند که لئوناردو عادت داشته دو یا سه نسخه از کار خود تهیه می کرده است .

مدل اصلی کار مونالیزا دل ژوکوندو همسر نجیب زاده ای فلورانسی بوده است . در آن هنگام این زن در مرگ دختر کوچکش عزادار بوده و تور شفافی به نشانه عزا بر سر داشته است .لئوناردو چهار سال بر روی تصویر کار کرد و آن را به آنها سپرد و سپس به دعوت فرانسیس اول ، چلیانودومدیسی به فرانسه رفت . در آنجا از چهره معشوقه او به نام کنستانزاد آولوس تصویری کشید . کنستانزا اندکی به مونالیزا شباهت داشت و علاوه بر آن به ژوکوند یا زن متبسم معروف بود .

لئوناردو این بار تصویر را به شکل کنستانزا کشید . اما بعد از اتمام کار، مدیچی معشوقه اش را ترک کرد و با آنکه تن به ازدواج پر منفعتی داد، اما تصویر را از لئوناردو نخرید.بنابر نظر دکتر پولیتزر این تصویر دوم را لئوناردو همراه دیگر کارهای به فروش نرسیده خود به پاریس برد و اکنون ، تصویر کنستانزا بر دیوار لوور آویزان است .

تصویر دیگر یعنی چهره همسر ژوکوندو ۱۹سال از تصویر لوور جوانتر است و در اختیار خانواده فلورانسی بود تا به انگلستان رسید .در اوایل قرن به سندیکایی سوئیسی که دکتر پولیتزر از اعضای آن است فروخته شد .دکتر پولیتزر نقاشی را با میکروسکوپ بررسی کرده و مدعی شد اثر انگشت لئوناردو بر روی کرباس بوم دیده می شود . دلیل دیگر بر اصلی بودن تابلو طرحی است که رافایل هنگامی که استاد مشغول کار بوده از روی آن کشیده است .در این طرح بعضی جزئیات از جمله دو ستون دو طرف تصویر شباهت به تابلوی لندن دارد .

تصویر دختر جوان در لندن همان تور نازک عزاداری را بر سر دارد .

|+| نوشته شده توسط . . . . . در هفدهم مرداد 1386 و ساعت 19:30  
 روز را دریاب ، سائول بلو - 1950

این کتابی است که آکادمی علوم سوئد هنگام اعلام جایزه  نوبل برای سائول بلو ، از آن به عنوان  " یک اثر کلاسیک دوران ما " نام برد . کتاب ، مانند عنوان خود دارای یکی از ساده ترین ساخت و پرداخت ها به نسبت کارهای دیگر بلو است .                     

                                            


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط . . . . . در چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 22:59  
 جان آپدایک . اس ( S )

یکی از این مرشدهای هندی به نام " راج نیش پورام " ملقب به  آشو  Guru)) در سالهای قبل در یکی از ایالتهای امریکا انجمنی تشکیل داد . از ویژگیهای این پیامبر بی کتاب ، تبلیغ سکس آزاد ، مواد مخدر ضعیف وچیزهایی بود که یادآور جنبش هیپی ها در دهه های گذشته بود .آشو با لباده و ریش سفید ، بیش از هفتاد ماشین رولز رویس و کادیلاک صورتی داشت . همه این دربار معنوی با پول هایی فراهم شده بود که هزاران هوادار امریکایی برای اقامت در انجمن او به دستگاه اش پرداخت کرده بودند ... 

    


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط . . . . . در نهم مرداد 1386 و ساعت 17:16  
 بعضی با تصوراتشان می میرند

Sunlight Streaming Through Forest Art Print by Irving Underhill

اگرفرضیه "جان سایمس" صحیح بود ، می بایست نخستین انسانی که به مرکز قطب شمال می رسد، به درون سوراخی که آنجاست فرو افتد و پا به دنیایی دیگر ، در درون آن بگذارد . دنیایی که موجوداتی غریب در آن زندگی می کنند و سرشار از مواد کانی است .

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط . . . . . در هشتم مرداد 1386 و ساعت 13:27  
 جان آپدایک ، " کتاب به اسم بک "

نویسنده مجموعه رابیت انگستروم و یکی از نویسندگانی که اکثر کارهایش جزو شاهکارهای ادبیات رئالیستی امریکا ست . در این اثر نتوانست خوانندگانی را که خود انتظارشان را بالا برده بود راضی کند . البته این به معنای کم ارزش بودن کتاب نیست . شاید مشکل خود آپدایک باشد که نمی توانست همیشه شاهکار خلق کند .

 

                  

 

               


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط . . . . . در ششم مرداد 1386 و ساعت 20:53  
 جولیان بارنز - طوطی فلوبر

 

زبان مثل طبل ترک خورده ایست که روی آن ، برای به رقص در آوردن خرس ها ضرب می گیریم و در همان حال ، همیشه و با اشتیاق تمام آرزومندیم که ستاره ها را به دلسوزی واداریم .  " گوستاو فلوبر "


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط . . . . . در سوم مرداد 1386 و ساعت 21:7  
 حوا – باغ بهشت و سیب

اگر چه سیب نمادیست از سقوط انسان از بهشت ، اما در سفر تکوین هیچ کجا ذکری از سیب به میان نیامده است ، تنها از میوه ای در میانه باغ بهشت سخن رفته است و گفته شده از آنجا که آدم و حوا خود را با برگ انجیر پوشانیده بودند ، لابد از میوه آن درخت خورده اند .

سیب از طریق اساطیر سلتیک و یونانی به این حکایت وارد شده ، در هر دو فرهنگ این میوه نماد ایزد بانوی عشق و هوس است، وقتی که "اکوالیای پونتی" غزلهای سلیمان را از عبری به یونانی در دویست قبل از میلاد ترجمه کرد چنین آورد :

تو را در زیر درخت زاییدم ، مادرم تو را در آنجا بزرگ کرد . تو در زیر درخت سیب پرورانده شدی ، باشد که در آنجا زوال یابی .

آشکار است که شعر اشاره ای به ماجرای میوه ممنوعه دارد . سنت جروم که عهد عتیق را به لاتین برگردانید با توجه به این شعر نتیجه گرفت که میوه باغ بهشت سیب بوده و از آن پس همگان چنین پنداشتند .

|+| نوشته شده توسط . . . . . در یکم مرداد 1386 و ساعت 16:5  
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است