تبليغاتX
Welcome to Painting with words
 اولیسه ، جیمز جویس و گابریل گارسیا مارکز

( گفتاری مختصر و مفید درباره ادبیات داستانی )

 

لحن و شخصیت راوی یا راوی ها در یک داستان بسیار مهم است . مثلا بخش عمده موفقیت " صد سال تنهایی " مدیون لحن راوی است که خود " مارکز " می گوید از خاله اش گرفته است . بنابر این ، نویسنده وقتی می خواهد داستانی را بنویسد ، باید ببیند که اگر چه نوع آدمی و با چه لحنی این داستان را تعریف کند ، بیشترین باور پذیری را ایجاد کرده است .

طبعا همه نویسندگان تقریبا همیشه کاراکترهای خود را از روی افرادی که می شناسند می سازند ، با تغییرات و دستکاری ها . شناختن کامل این افراد ، البته به نویسنده کمک می کند ؛ ولی گاهی هم نشناختن کامل یک شخصیت کمک می کند که نویسنده او را به دلخواه خود ترسیم کند ، مثل شخصیت " هانتر " در اولیسه اثر جیمز جویس .

در " تاریخچه مختصر اولیسه " می بینیم که جویس هر چه در رمان جلوتر می رود ، نیاز به تفکیک شخصیت ها از یکدیگر چنان اهمیت می یابد که او حتی برای هر کاراکتر ، یک راوی جداگانه می گذارد که معمولا قابل اتکا نیست و درجه خطای هر راوی را خواننده خودش می بایست محاسبه کند .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط . . . . . در بیست و نهم آبان 1386 و ساعت 21:25  
 شرایط محیطی تولید هنر

 

هنر در شرایط تاریخی متفاوت شکل های متنوعی را به خود دیده است .  به عنوان نمونه ژاپنی ها باغ را همچون یک  شکل هنری زنده می دانند که نمادی از رابطه فرد با طبیعت است . فرهنگها نیز مانند مردم  سفر می کنند از شهر سیدنی گرفته تا ادینبورو  و سان فرانسیسکو باغهای ذن حضور دارند . موسیقی ملل نیز بی نهایت محبوبیت دارد .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط . . . . . در بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 21:26  
 خانم کاملیا ، نوشته الکساندر دوما ( پسر )

داستان با بازگشت " آرماند دووال " ( که بی شباهت به نام نویسنده اثر نیز نیست ) به پاریس آغاز می شود ، او در آنجا در می یابد " مارگریت گوتیه " مرده است ، مارگریت معشوق آرماند بوده اما پدر آرماند مانع وصال آنها بوده . آری مارگریت معشوق خود را به سبب خواست مشکوک دووال پدر از دست داده است ، پدری که می گوید از آن روی که خواهان وحدت و انسجام خانواده خود است مانع این انجام گشته است ، اما احتمالا او به پسر خود رشک می برده و می خواسته مارگریت را از آن خود داشته باشد .

باری ، دووال پسر ( آرماند) نومیدانه بر سر گور زن در " پرلاشز " می شتابد . ادامه روایت به یقین هذیان آمیز ترین روایت از مرداربارگی است ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط . . . . . در هجدهم آبان 1386 و ساعت 9:21  
 پرده ، آگاتا کریستی – 1975

داستان با نامه " هرکول پوارو " به " آرتورهستینگز " آغاز می شود. پوارو در عمارت استایلز اقامت گزیده (  کتاب ماجرای اسرار آمیز در استایلز، که اولین حضور پوارو در آثار کریستی نیز هست ، نیز در این مکان می گذرد ) و از دوست دیرینش نیز دعوت کرده که به سرعت به آنجا برود و هستینگز به آنجا می آید و محل را دگرگون شده می یابد . صاحب قبلی این ملک " جان کاوندیش " دوست قدیمی هستینگز بوده که این عمارت را به آقا و خانم " لوترل " فروخته است و آنها نیز آنجا را به هتلی ارزان قیمت تبدیل کرده اند . پوارو نسبت به سالهای قبل بسیار ضعیف و ناتوان شده و بر صندلی چرخدار می نشیند . " دختر هستینگز " جودیت " نیز در این محل اقامت دارد و دستیار دکتر " فرانکلین "  از مشتریان هتل است ...

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط . . . . . در هشتم آبان 1386 و ساعت 11:37  
 خی یون قهرمان سابق شطرنج بانوان جهان

خی یون در سی ام  اکتبر سال ۱۹۷۰ در بحبوحه انقلاب فرهنگی در چین و در نزدیکی شهر پکن متولد شد . و چون در آن زمان پدرش مشغول خدمت در ارتش بود والدین نام   یون ، به معنی سرباز را برای او انتخاب کردند . در شش سالگی پدرش قوانین مقدماتی شطرنج چینی را به او آموخت و وقتی با استعداد عجیب او در این بازی مواجه شد که خود به عنوان یکی از قربانیانش درآمده بود .  بعد از آن  او تمام تلاش خود را در راه پرورش استعداد دختر نابغه اش به کار گرفت و در این راه از هیچ کوششی فرو گذار نکرد، البته نه با شیوه ای شبیه  لازلو پولگار ...

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط . . . . . در پنجم آبان 1386 و ساعت 15:6  
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است