|
فصلی از فیه مافیه
فرمود این که می گویند در نفس آدمی شری هست که در حیوانات و سباع نیست نه از آن روست که آدمی از ایشان بدتر است، از آن رو ست که آن خوی بد و شر نفس و شومی هایی که در آدم است بر حسب گوهر خفیست که در اوست که این اخلاق و شومیها و شر حجاب آن گوهر شده است . چندانکه گوهر نفیس تر و عظیم تر و شریف تر حجاب او بیشتر . پس شومی و شر و اخلاق بد سبب حجاب آن گوهر بوده است ، و رفع این حجاب ممکن نشود الا به مجاهدات بسیار ، و این را انواع است ، اعظم مجاهدات آمیختن است با یارانی که روی به حق آورده اند و از این عالم اعراض کرده اند . هیچ مجاهده سخت تر از این نیست که با یاران صالح نشیند که دیدن ایشان گدازش و فنای آن نفس است ، و از این است که می گویند چون مار چهل سال آدمی نبیند اژدها شود . یعنی که کسی را نمی بیند که سبب گدازش شر و شومی او شود ، هر جا که قفل بزرگ نهند دال بر آن است که آنجا چیزی نفیس و ثمین هست و اینک هر جا حجاب بزرگ گوهر بهتر ، چنانکه مار بر سر گنج است . تو زشتی مار را مبین ، نفایس گنج را ببین . |+| نوشته شده توسط . . . . . در بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 22:25 افسانه های آفرینش افریقایی ، یولی بایر – نگارش 1966
( آسمان ، بی کرانه بود و سفید و بس روشن ! آسمان خالی بود : نه ماه ، در آنجا بود ، و نه هیچ ستاره ایی ! تنها ، درختی ، در فضا ، ایستاده بود ؛ و باد نیز آنجا بود ! و باد می وزید ! درخت از فضا تغذیه می کرد . و مورچگان ، در درخت می زیستند ! و از برگهای آن تغذیه می کردند ! باد ، درخت ، مورچگان و فضا را ، نیروی " کلمه " اداره می کرد . ولی " کلمه " چیزی نبود که بتوان آن را دید . " کلمه " نیرویی بود که به یک چیز ، توانایی آفرینش چیزی دیگر را می داد ! ( از افسانه شماره ۲۱ کتاب ) ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط . . . . . در هجدهم اسفند 1386 و ساعت 19:16 در دنیای هنر ، هوارد بکر - 1982
گفتاری کوتاه در جامعه شناسی هنر
"هوارد بکر "، جامعه شناس امریکایی در کتاب خود به نام " در دنیای هنر " ۱۹۸۲ (Les Mondes de l’art) ، درباره تولید هنر پرسش می کند، منتها نه بر مبنای شناسایی آفرینندگان هنری یا ویژگی های ساختاری موقعیت شان ، بلکه بر مبنای توصیف کنش ها و واکنش هایی که آثار هنری از آن ها به بار می آیند . موضوع ، آن طور که در مقدمه تاکید می کند ، عبارت است از مطالعه " ساختارهای کنش جمعی در هنر " ، در یک سنت " نسبی گرا ، شک انگیز و دموکراتیک " ، در مسیری مخالف با زیبا شناسی اومانیستی و نیز جامعه شناسی سنتی هنر ، با گرایش تحلیل شاهکار هنری .
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط . . . . . در دهم اسفند 1386 و ساعت 16:51 " استیگ داگرمان " نویسنده سوئدی ، انسانی تراژیک ( 1964 - 1923 )
" بچه را به روشی تربیت کن که همانند خودت شود ، همیشه دوستت داشتم ، تا زمانی هم که اجازه داشته باشم دوستت خواهم داشت . من را ببخش ، ولی خواهش می کنم باورم کن ... ( استیگ تو ) " این نامه هرگز فرستاده نشد . " آنیتا " همسر دوم " استیگ " آن را نخواند . و زمانی پیدا شد که تقریبا دیگر قابل خواندن نبود یعنی چندین سال بعد از خودکشی استیگ . سه چهار سال پس از اینکه در میان انبوه دودگاز و صدای ماشین در گاراژ منزلش به چرخ های اتومبیلش تکیه داد و رگهایش را زد ... و با چشمانی باز مرد . " مایکل مایر " می گوید : " چشمانش ... اولین چیزی که توجه ام را به خود جلب کرد چشمانش بود ، که خیلی هم درشت بود ، عمیق و درخشان ، مه آلود و رقیق بودند . به گونه ایی خیره و مبهوت آدم را نگاه می کرد که گویی مانند افراد کور جایی را نمی بیند ؛ کوتاه و بریده صحبت می کرد ، با صدایی که از فرط ضعف به زحمت شنیده می شد . " این تلخی و ضعف به چه دلیل بود ؟ جز برای از دست دادن عزیزان همراه ؟ او وارث استبداد اندوه و مرگ بود . ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط . . . . . در پنجم اسفند 1386 و ساعت 23:54 بابا گوریو ، اونوره دو بالزاک – نگارش 1834
" اونوره دو بالزاک " در عرصه ادب فرانسه ، همچنان یگانه است . او وقتی در سال ۱۸۵۰ در سن ۵۱ سالگی درگذشت ، میراثی از خویش باقی گذاشت که چشم جهانیان را خیره کرد . فرانسه همیشه از اینکه چنین انسانی را در دامان خویش پرورانده می تواند به خود ببالد . زیرا او نه تنها یک داستان سرا ، بلکه یک جامعه شناس و نیز روانشناسی ارزنده بود . اکنون به مدد نوشته های او می توانیم تا حدود زیادی با نوع زندگی ، شیوه تفکر و ذوق و سلیقه و آرمانهای طبقات مختلف اجتماع فرانسه در دوران فرمانروایی " ناپلئون " ؛ " لویی هجدهم " ؛ " شارل دهم " و " لویی فیلیپ " آشنا شویم . ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط . . . . . در یکم اسفند 1386 و ساعت 10:0 |
|




