تبليغاتX
Welcome to Painting with words
 فصلی از فیه مافیه

یکی از آخرین فصل های فیه مافیه اثر حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی  پایانی  است بر نوشته هایم در این سال که از تابستان ۸۶ آغاز گشت .

                  .................................................

فرمود این که می گویند در نفس آدمی شری هست که در حیوانات و سباع نیست نه از آن روست که آدمی از ایشان بدتر است، از آن رو ست که آن خوی بد و شر نفس و شومی هایی که در آدم است بر حسب گوهر خفیست که در اوست که این اخلاق و شومیها و شر حجاب آن گوهر شده است . چندانکه گوهر نفیس تر و عظیم تر و شریف تر حجاب او بیشتر . پس شومی و شر و اخلاق بد سبب حجاب آن گوهر بوده است ، و رفع این حجاب ممکن نشود الا به مجاهدات بسیار ، و این را انواع است ، اعظم مجاهدات آمیختن است با یارانی که روی به حق آورده اند و از این عالم اعراض کرده اند . هیچ مجاهده سخت تر از این نیست که با یاران صالح نشیند که دیدن ایشان گدازش و فنای آن نفس است ، و از این است که می گویند چون مار چهل سال آدمی نبیند اژدها شود . یعنی که کسی را نمی بیند که سبب گدازش شر و شومی او شود ، هر جا که قفل بزرگ نهند دال بر آن است که آنجا چیزی نفیس و ثمین هست و اینک هر جا حجاب بزرگ گوهر بهتر  ، چنانکه مار بر سر گنج است . تو زشتی مار را مبین ، نفایس گنج را ببین .

|+| نوشته شده توسط . . . . . در بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 22:25 
  افسانه های آفرینش افریقایی ، یولی بایر – نگارش 1966

 

( آسمان ، بی کرانه بود و سفید و بس روشن ! آسمان خالی بود : نه ماه ، در آنجا بود ، و نه هیچ ستاره ایی ! تنها ، درختی ، در فضا ، ایستاده بود ؛ و باد نیز آنجا بود ! و باد می وزید ! درخت از فضا تغذیه می کرد . و مورچگان ، در درخت می زیستند ! و از برگهای آن تغذیه می کردند ! باد ، درخت ، مورچگان و فضا را ، نیروی " کلمه " اداره می کرد . ولی " کلمه " چیزی نبود که بتوان آن را دید . " کلمه " نیرویی بود که به یک چیز ، توانایی آفرینش چیزی دیگر را می داد !

( از افسانه شماره ۲۱ کتاب )


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط . . . . . در هجدهم اسفند 1386 و ساعت 19:16  
  در دنیای هنر ، هوارد بکر - 1982

 

 

گفتاری کوتاه در جامعه شناسی هنر

 

"هوارد بکر "، جامعه شناس امریکایی در کتاب خود به نام " در دنیای هنر " ۱۹۸۲

(Les Mondes de l’art) ، درباره تولید هنر پرسش می کند، منتها نه بر مبنای

شناسایی آفرینندگان هنری یا ویژگی های ساختاری موقعیت شان ، بلکه بر مبنای توصیف کنش ها و واکنش هایی که آثار هنری از آن ها به بار می آیند . موضوع ، آن طور که در مقدمه تاکید می کند ، عبارت است از مطالعه " ساختارهای کنش جمعی در هنر " ، در یک سنت " نسبی گرا ، شک انگیز و دموکراتیک " ، در مسیری مخالف با زیبا شناسی اومانیستی و نیز جامعه شناسی سنتی هنر ، با گرایش تحلیل شاهکار هنری .

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط . . . . . در دهم اسفند 1386 و ساعت 16:51  
 " استیگ داگرمان " نویسنده سوئدی ، انسانی تراژیک ( 1964 - 1923 )

" بچه را به روشی تربیت کن که همانند خودت شود ، همیشه دوستت داشتم ، تا زمانی هم که اجازه داشته باشم دوستت خواهم داشت . من را ببخش ، ولی خواهش می کنم  باورم کن ... ( استیگ تو ) "

 

 

این نامه هرگز فرستاده نشد . " آنیتا " همسر دوم " استیگ " آن را نخواند . و زمانی پیدا شد که تقریبا دیگر قابل خواندن نبود یعنی چندین سال بعد از خودکشی استیگ . سه چهار سال پس از اینکه در میان انبوه دودگاز و صدای ماشین در گاراژ منزلش به چرخ های اتومبیلش تکیه داد و رگهایش را زد ... و با چشمانی باز مرد .

" مایکل مایر " می گوید : " چشمانش ... اولین چیزی که توجه ام را به خود جلب کرد چشمانش بود ، که خیلی هم درشت بود ، عمیق و درخشان ، مه آلود و رقیق بودند . به گونه ایی خیره و مبهوت آدم را نگاه می کرد که گویی مانند افراد کور جایی را نمی بیند ؛ کوتاه و بریده صحبت می کرد ، با صدایی که از فرط ضعف به زحمت شنیده می شد . " این تلخی و ضعف به چه دلیل بود ؟ جز برای از دست دادن عزیزان همراه ؟ او وارث استبداد اندوه و مرگ بود .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط . . . . . در پنجم اسفند 1386 و ساعت 23:54 
 بابا گوریو ، اونوره دو بالزاک – نگارش 1834
 

" اونوره دو بالزاک " در عرصه ادب فرانسه ، همچنان یگانه است . او وقتی در سال ۱۸۵۰ در سن ۵۱ سالگی درگذشت ، میراثی از خویش باقی گذاشت که چشم جهانیان را خیره کرد . فرانسه همیشه از اینکه چنین انسانی را در دامان خویش پرورانده می تواند به خود ببالد . زیرا او نه تنها یک داستان سرا ، بلکه یک جامعه شناس و نیز روانشناسی ارزنده بود . اکنون به مدد نوشته های او می توانیم تا حدود زیادی با نوع زندگی ، شیوه تفکر و ذوق و سلیقه و آرمانهای طبقات مختلف اجتماع فرانسه در دوران فرمانروایی " ناپلئون " ؛ " لویی هجدهم " ؛ " شارل دهم " و " لویی فیلیپ " آشنا شویم .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط . . . . . در یکم اسفند 1386 و ساعت 10:0  
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است