|
منسفیلد پارک - اثر جین آستن ، تاریخ نشر 1814
منسفیلد پارک - اثر جین آستن ، تاریخ نشر ۱۸۱۴ قهرمان منسفیلد پارک دختری است به نام " فانی پرایس " که شخصیتی یکنواخت و خسته کننده دارد و برای زندگی با بستگان ثروتمندترش به منسفیلد پارک می رود . این داستان تجارب دوران کودکی و جوانی او و دختر خاله هایش را بررسی می کند . تماس های وی با خانواده " کرافورد " که خواهر و برادری سرزنده و در عین حال بی مسثولیت و اهل لندن هستند و نیز امکان ازدواج میان دو خانواده ، محور اصلی داستان را تشکیل می دهد . " هنری کرافورد " برای مدتی با " فانی " رابطه برقرار می کند ، اما سرانجام با " ماریا " دختر خاله او که نامزد مردی به نام " راش ورث " است روی هم می ریزد . در اواخر رمان ، فانی با پسر خاله اش " ادموند " ازدواج می کند . رمان این چنین آغاز می شود : حدود سی سال قبل دوشیزه " ماریا وارد " اهل " هانتینگ دن " که دارایی اش فقط هفت هزار لیره بود آن قدر شانس داشت تا آقای " توماس برترام " اهل منسفیلد پارک واقع در استان " نورت امپتون " را تور بزند و به این ترتیب به مقام همسربارون ارتقا یابد و از تمام مواهب و مزایای یک خانه قشنگ و در آمد کلان بهره مند شود . همه ساکنان " هانتینگ دن " با حیرت و شگفتی درباره شکوه و عظمت این وصلت حرف می زدند و حتی عموی خانم " ماریا وارد " رسما تصدیق کرد که وی برای برابری با شان و مقام همسرش حداقل سه هزار لیره کسر دارد . ماریا دو خواهر داشت که می توانستند از ترفیع و پیشرفت او سود ببرند و چون برخی از آشنایان آنها دوشیزه " وارد " و دوشیزه " فرانسیس " را درست به اندازه دوشیزه ماریا قشنگ می دانستند ، لذا بی هیچ تردیدی پیش بینی می کردند که آنها نیز با مزایا و شکوه تقریبا برابری ازدواج خواهند کرد . ولی بی شک تعداد مردان ثروتمند و خوش اقبال دنیا هرگز به اندازه زنان زیبایی که شایسته آنان هستند نیست . دوشیزه وارد پس از پنج ، شش سال مجبور شد با عالیجناب " نوریس " که دوست شوهر خواهرش بود و ثروت چندانی هم نداشت ، ازدواج کند . اما دوشیزه فرانسیس عاقبتی از این هم بدتر داشت . در واقع همسر خانم وارد قابل تحقیر نبود . سر توماس خوشبختانه قادر بود برای زندگی در منسفیلد درآمدی برای دوستش فراهم کند و خانم و آقای نوریس نیز زندگی مشترک و سعادتمندانه خود را با درآمدی نزدیک به هزار لیره در سال آغاز کردند . اما دوشیزه فرانسیس ازدواج کرد تا به قول معروف ، خانواده اش را برنجاند و با دل بستن به یک ستوان نیروی دریایی که نه سواد و تحصیلاتی داشت و نه ثروت و موقعیتی ، این کار را به تمام و کمال انجام داد . ( منسفیلد پارک ، چاپ پنگوئن – ۱۹۶۶ ؛ صفحه : ۴۱ ) این قطعه درباره خواهران وارد و شوهرانشان است . فرانسیس که به یک چنین ازدواج نافرجامی تن داده بود ، مادر فانی است . در قطعه فوق بین ازدواج مفید و سود بخش یکی از خواهران و ازدواج تقریبا ناخوشایند دو خواهر دیگر ، تضادی به چشم می خورد ؛ هر چند می توان گفت که تضاد اصلی میان دو نوع ازدواج مطرح است ، یکی ازدواج جامعه پسند ماریا و خانم وارد ( خواهر بزرگتر ) و دیگری ازدواج فرانسیس که مورد پسند جامعه نیست . اگر بر مبنای جامعه و فرد بیندیشیم ، می توانیم این واقعیت را ببینیم که ماریا و خانم وارد با قراردادهای اجتماعی هماهنگ و دمساز می شوند ، حال آن که فرانسیس علیه آن عصیان می کند . از این رو به نظر می رسد که " آستن " همان ستیز آشنایی را که محور بسیاری از داستان ها است به راه می اندازد . با این حال شیوه گسترش حوادث هنوز مشخص نیست : شاید جین آستن به بررسی یک فرد شورشی بپردازد و شاید هم به مقایسه اعضا دو طبقه اجتماعی متفاوت علاقمند باشد ، اما دست کم این مسئله بدیهی است که آستن نیز همچون تمام داستان نویس ها به نظام ها و قراردادهای اجتماعی و همچنین به جنبه های مثبت و منفی و نارسایی هایی که در شیوه های گوناگون نظام بخشیدن به کار دنیا وجود دارد علاقمند است . این مسئله که وی طرفدار حفظ نظام موجود و رسمی است یا خواهان مبارزه با آن است ، به مرور زمان روشن خواهد شد ، اما سبک خود وی آن قدر مودبانه و مقید است که به طور معقول و مستدل می توان فرض کرد که وی به عنوان یکی از کسانی که ارزش های قرار دادی و مرسوم جامعه را پذیرفته اند قلم می زند . ولی این ارزش ها از چه نوعی هستند ؟ قطعا از نوع ارزش های جامعه متمدن ، لیکن آنها ممکن است به عنوان ارزش های نسبتا محدودی نظر ما را جلب کنند . نخستین جنبه قابل توجه این قطعه ، علاقه و گرایش عملی شخصیت ها به طرف پول است ، کما این که همین مسئله با ارایه اطلاعات دقیقی در مورد ثروت ماریا نشان داده می شود . در واقع جنبه های اجتماعی و مالی ازدواج سلطه کاملی بر افراد دارد و در روابط آنها هیچ سخنی از عشق و علاقه به عنوان یکی از عوامل موثر به میان نمی آید . احتمالا فرانسیس به خاطر عشق ازدواج کرده ، اما در رمان هیچ اشاره ای به این نکته نمی شود و احساسی که به خواننده دست می دهد این است که وی از سر عناد و لجبازی با خانواده اش به این ازدواج تن داده است . سایر جزئیات رمان بر جنبه های مادی روابط تاکید می کنند : شخصیت های داستان بر حسب محل اقامت و موقعیت اجتماعی تعریف و معرفی می شوند و به نظر می رسد که چنین جامعه ای دارای قواعد و معیارهای مشخص و سنجیده ای است ؛ زیرا مقدار پول و ثروتی که ماریا برای برابری و همسری با سر توماس کسر دارد دقیقا معادل سه هزار لیره بر آورد می شود . علاوه بر این ، نوعی احساس نظم و اعتدال ظریف وجود دارد که نه فقط در حقایق مطروحه بلکه در خود سبک نویسنده هم مشهود است . آستن بارها از عبارات موزونی همچون (مواهب و مزایا) و (خانه قشنگ و درآمد کلان) استفاده می کند . نکته جالب توجه این است که واژه " قشنگ " که در این جا برای توصیف اموال و دارایی به کار رفته ، بار دیگر برای توصیف خواهران " وارد " به کار می رود ؛ انگار با اندکی تعمیم ، زنان نیز به ثروت و دارایی بدل می شوند . بنابراین در نخستین صفحه رمان ، جامعه بدین گونه ترسیم می شود و به نظر می رسد که آستن مانند کسی که در بطن جامعه زندگی می کند و در ارزش ها و فرهنگ آن سهیم است ، قلم می زند . اما تصویری که آستن ارایه می کند آن قدر عمیق و نافذ است که به حق می توان فرض کرد که وی می خواهد جنبه نسبتا پولکی و مادی و بی عاطفه این دنیای مرتب و منظم را به ما بنمایاند . او قطعا به این مشکل بالقوه اشاره می کند که به خاطر کمبودی که مردان در رابطه با پول دارند ، زنان مجبورند برای یافتن همسر و شریک زندگی مناسب از زیبایی و اقبال خود بهره برداری کنند . آستن ازدواج "فرانسیس" را در مقابل رفتار مرسوم جامعه قرار می دهد : انتخاب شریک توسط وی کلا مقبول جامعه نیست ، زیرا ستوان نیروی دریایی به طور کامل از محیط اجتماع بیرون است . پس از جمع بندی دریافت های خود ، چنین به نظر می رسد که داستان درباره رفتار و معیارهایی که به لحاظ اجتماعی قابل قبول و یا غیر قابل قبول هستند سخن می گوید و در این میان راوی داستان نیز با آن سبک دقیق و منظم خود ، علیرغم اعتراض و انتقاداتش ، عضو جامعه متمدن است . اما با این حال هنوز معلوم نیست که کدام شخصیت ها بار ایفای نقش های مختلف را به دوش خواهند کشید . لیکن مطالعه کلی داستان نشان داده که " فانی " شخصیت اصلی است ؛ از این رو شایسته است که ابتدا به وی بپردازیم .
در قطعه زیر ، " فانی " همراه دو دختر خاله اش " ماریا " و " جولیا " توصیف شده اند :
ماریا که فقط آقای " راش ورث " به دیدنش می آمد و محکوم بود جزئیات تکراری ورزش روزانه او را ، اعم از خوب یا بد ، گوش کند و تعریف و تمجید وی را از سگ هایش و حسادت و تردیدی که نسبت به صلاحیت همسایگانش نشان می داد و هواداری متعصبانه اش از شکارچیان متخلف را تحمل کند – مسایلی که بدون استعداد یکی از طرفین و یا دلبستگی طرف دیگر ، هرگز به روح و احساس زنانه راه نمی یابند _ به طرز غم انگیزی دلش برای آقای کرافورد تنگ شده بود و در این میان جولیای بیکار و بی نامزد احساس می کرد که بیش از همه حق دارد برای آقای کرافورد دلتنگ شود . خلاصه هر یک از خواهران خود را محبوب و مطلوب او می دانست ... در آن میهمانی ، فانی تنها کسی بود که برای نفرت ورزیدن چیزی را پیدا کرد ، اما از آن روزی که در " ساترتون " گذراندند ، فانی هرگز نتوانست رابطه آقای کرافورد و دختر خاله هایش را بدون مراقبت و به ندرت بی هیچ تعجب یا سرزنشی بنگرد و اگر اطمینان و اعتماد وی به قضاوتش با کاربرد اطمینانش در سایر موارد یکسان می بود و نیز اگر مطمئن بود که مسایل را درست و واقعی می بیند و از روی صداقت و انصاف داوری می کند ، آن گاه احتمال داشت که با همان یار دمساز و محرم عشقش روابط مهم و قابل توجهی برقرار کند . اما همان گونه که گذشت ، او فقط دل به دریا زد و بر حسب تصادف اشاره ای به (ادموند) کرد ، اما این اشاره هم ثمری نداشت .
( صفحه ۱۴۲ )
پاراگراف اول درباره خواهران " برترام " و خستگی و زدگی آنان از زندگی در منسفیلد پارک صحبت می کند . هر دو خواهر در این فکر بودند که هنری کرافورد جذاب و دوست داشتنی را که اخیرا به دیدن آنان آمده بود به دام بیاندازند . هر یک از آنان خود را محبوب و مطلوب وی تصور می کرد . پاراگراف دوم به بررسی خصوصیات فانی می پردازد . او بر خلاف آن دو خواهر علاقه ای به کرافورد ندارد و به روابط نسبتا هوس آلودی که وی با آنان برقرار کرده بود به دیده احتیاط می نگرد . در این جا میان رفتار خواهران و طرز برخورد فانی تضادی به چشم می خورد . جزئیات این قطعه روشن می سازد که واقعیت زندگی روزمره در منسفیلد پارک ، دست کم تا آن جا که به این دو خواهر مربوط می شود ، به آن اندازه ای که در ابتدای داستان به چشم می خورد منظم و سامان یافته نیست . آن دو به جای این که همچون دو بانوی جوان با میل و رغبت نقش خودشان را به عنوان دختران خانه ایفا کنند ، خسته و ملول هستند و چون زندگی آنان چندان رضایت بخش و ارضا کننده نیست ، بیشتر در پی لاس زدن و یافتن دلیل موجهی برای احساس نارضایتی شان هستند . ماریا از ابراز علاقه و دیدارهای نامزد خسته کننده اش ، آقای راش ورث که فقط به ورزش و جنگ و دعوا با همسایگانش علاقمند است ، به ستوه آمده است . شاید جین آستن سخنگوی جامعه باشد ، ولی با این حال می تواند تهی بودن زندگی ماریا را ببیند . همین مسئله در مورد جولیای ( بی کار و بی نامزد ) هم صادق است . اما قطعه مذکور در کل از این دو خواهر دفاع نمی کند ، زیرا در این عبارات آستن نشانه ای از طعنه و تمسخر به چشم می خورد : "به طرز غم انگیزی دلش برای آقای کرافورد تنگ شده بود ..." و "جولیا احساس می کرد که بیش از همه حق دارد برای آقای کرافورد دلتنگ شود ."
این تصور که رفتار دو خواهر حالت پوچ و سبکسرانه و بی مسئولیتی دارد ، زمانی آشکار تر می شود که احتیاط های اخلاقی فانی مطرح می گردد . فانی دختر همان فرانسیسی است که قواعد و معیارهای حاکم بر همسر گزینی جامعه را نقض کرده بود ، اما اکنون این فانی است که ظاهرا مدافع معیارهای رفتار سنتی است . آستن از روش معمول خود دست شسته و از درستی و حقانیت اساسی ارزیابی فانی از وضع جامعه ، حمایت می کند و توجه خواننده را به ارزش قضاوت های غریزی وی جلب می نماید . فانی فقط رفتار کرافورد را که به لحاظ اخلاقی سست و مهمل است ، می بیند و آن را محکوم می کند . در ابتدای کار با ارتباط دادن این پاراگراف ها به کل رمان ، چنین به نظر می رسید که آستن زندگی منظم و حساب شده منسفیلد پارک را در مقابل رفتارهای سرکش و عصیان گرانه قرار می دهد . اما اکنون جریان امور بر عکس شده ، زیرا واقعیت زندگی در منسفیلد پارک به آن اندازه ای که فکر می کردیم مطابق برنامه و منضبط نیست و در این جا فانی به عنوان یک بیگانه ، تجسم واقعی رفتار صحیح و قضاوت درست ، به نظر می رسد . انگار جامعه محکم و با ثبات جهت حرکت و هدف خود را گم کرده و فقط یک تازه وارد می تواند راه خطای دیگران را به آنان گوشزد کند .
پ.ن : بحث درباره منسفیلدپارک را در دو بخش تنظیم کرده بودم اما ترجیح می دهم آن را در همین جا پایان یافته تلقی کنم . ۸۸/۱/۲۶ |+| نوشته شده توسط . . . . . در نوزدهم فروردین 1388 و ساعت 12:20 |
|

