|
رمز پردازی بازی شطرنج - قسمت دوم
دیدیم که بر هر منزل یک دور گردش که در نمودار ۸ ضربدر ۸ چهار گوش تثبیت شده ، یک ستاره حاکم است وآن منزل در عین حال ساحتی از خدا را که در کسوت یکی از فرشتگان و یا اهریمنان تشخص یافته به صورتی رمزی نمایش می دهد . بدین گونه این ماندالا (1) در آن واحد ، رمز عالم مرئی و عالم روح و الوهیت با جهات و جوانب عدیده اوست . بنابر این مسعودی به حق می گوید هندوان به مدد محاسباتی که بر شطرنج مبتنی است ، به تبیین گردش زمان و ادوار و تاثیرات فوقانی که بر این جهان فایض و نازل می شود و رشته های پیوند آنها با روان آدمیان ... می پردازند . شاه آلفونس حکیم ، تروبادور (2) بلند آوازه قشتاله که به سال ۱۲۸۳ کتاب " لیبرس دو آسدکس " (3) را تصنیف کرد که از منابع شرقی بهره های وافر برگرفته است ، با رمز پردازی ادواری بازی شطرنج آشنایی داشت ( در ۱۲۵۴، لویی مقدس ، بازی شطرنج را بر رعایایش منع کرد . شاه ، شهواتی را که بازی می توانست از بند برهاند ، خاصه که به طور معمول با طاس بازی { نرد} ترکیب می شد ، منظور نظر داشت ) . آلفونس حکیم همچنین گونه ای بسیار کهن از بازی شطرنج را توصیف می کند که " بازی چهار فصل " نام دارد ، و چهار همبازی آن را بازی می کنند ، و مهره ها که در چهار گوشه تخته شطرنج چیده شده اند ، به صورت دورانی ، همانند گردش خورشید ، حرکت کرده به جلو می روند . ۸ ضربدر۴ مهره باید به رنگهای سبز و قرمز و سیاه و سفید باشند که با چهار عنصر : هوا ، آتش ، خاک وآب و < اخلاط > چهارگانه بدن تطبیق می کنند . حرکت چهار اردو ، رمز تغییر ادواری است . ( این گونه دیگر از بازی شطرنج ، در بهاواشیا پورانا (4) توصیف شده است . آلفونس حکیم نیز از نوعی بازی بزرگ شطرنج که بر میزی دارای ۱۲ضربدر ۱۲خانه بازی می شود ، و مهره هایش ، نمودار جانوران اساطیری اند ، و آلفونس ابداع آن را به حکمای هند منسوب می دارد ، سخن می گوید) این بازی که با بعضی آیینها و رقصهای شمسی سرخ پوستان آمریکای شمالی شباهت شگفت انگیزی دارد ، اصل اساسی تخته شطرنج را بر آفتاب می اندازد . تخته شطرنج را می توان همچون گسترش شاکله یا زبده نگاشتی مرکب از چهار مربع که به تناوب سیاه و سفید هستند ، دانست و این تخته ، با لذات ، ماندالای شیوا ، یعنی خدا به صورت مقلب الا حوال است : بنا بر این ضرباهنگ چهارگان که این ماندالا در حکم انجماد آن در فضاست ، ترجمان اصل زمان است . چهار مربع که پیرامون مرکزی غیبی ، واقع اند ، نموداری رمزی منازل اصلی هر دور به شمار می روند . تناوب خانه های سفید و سیاه ، در این شاکله ابتدائی تخته شطرنج (چون تخته شطرنج چینی که آن نیز هندی اصل است ، متضمن تناوب دو رنگ نیست ، باید معتقد شد که این عنصر از ایران آمده است ، و رمز پردازی اصلی تخته شطرنج را هم نقض نمی کند) ، معنای ادواریش را نمایان می سازد (همچنین این تناوب، تخته شطرنج را به رمز تماثل معکوس تبدیل می کند: چون بهار و پاییز و بامداد و شام ، به طور معکوس ، مماثل یکدیگرند . به طور کلی، تناوب سفید و سیاه ، با ضرباهنگ روز و شب و مرگ و زندگی و تجلی و انجذاب در عالم کتم و اختفا ، مطابقت دارد)، و بدین علت تخته شطرنج ، معادل مربع مسطتیل شکل رمز " ین و یانگ " فرهنگهای خاور دور ، می گردد . ( در آیین کهن تائویی به ترتیب اصل فاعلی " ین " – آسمان – و اصل انفعالی " یانگ " – زمین – در مبحث وجود شناسی تلقی می شوند ) این تخته ، تصویر عالم با ثنویت بنیانی آن است.( به این دلیل ، ممکن نبود نمونه کلاسیک تخته شطرنج « نگاه کنید به زیرنویس 1 در قسمت اول مقاله » با خانه های طاق ، به عنوان تخته بازی به کار رود : زیرا میدان نبردی که آن نمونه عرضه می دارد ، دارای مرکزی که به ظهور رسیده ، نمی تواند بود ؛ زیرا آن مرکز می بایست به نحوی رمزی ، خارج از حوزه تقابل و عناد ، جای داشته باشد . اگر جهان حسی در شکفتگی کامل و تمامش ، به نوعی ، از تکاثر صفات لازمه فضا « مکان » و زمان ، حاصل آمده ، " واستو ماندالا " نتیجه تقسیم زمان و مکان « فضا» است : به یاد داریم که " واستو ماندالا " ، از دور نامحدود و بی نهایت آسمان ، تکوین یافته »« ؛ یعنی نخست محورهای جهات اصلی ، این دور را تقسیم کرده اند و سپس دور تقسیم شده ، به شکل مربع مسطتیل متبلور گشته است . (5) بنابر این ماندالا ، جلوه معکوس ترکیب دو اصل مکان ( فضا) و زمان است ، و معنای وجود شناختیش در همین نکته نهفته است . از سوی دیگر ، جهان از سه کیفیت اصلی (6) بافته شده است ، و ماندالا ، نمودار شاکله گون این نسج ، بر وفق جهات اثلی فضاست . تمثال میان واستو – ماندالا و بافندگی را تناوب رنگها که یادآور نسجی است که تارو پودش به تناوب آشکار و پنهان اند ، نمایان می سازد . وانگهی تناوب سفید و سیاه ، با دوجنبه ماندالا که اصولا مکمل یکدیگرند ولی عملا مخالف هم هستند ، تناظر دارد: ماندالا – از سویی به عنوان جمع و ترکیب ثابت و متعال کیهان ، پروشا – ماندالا ، یعنی رمز روح کلی است (7) ؛ و از سوی دیگر ، رمز وجود ( واستو) به مثابه محمل انفعالی تجلیات الهی . کیفیت هندسی رمز ، مبین روح است ، و گسترش منحصرا کمّیش ، معرف وجود . همچنین سکونش در عالم معنا ، روح است و انجماد محدود کننده اش ، وجود، یا ماده ؛ اما در این قطبیت مورد نظر ما ، قطب ماده ، هیولای اول ، بکر وکریم ( واهب الصور ) نیست ، بلکه هیولای دوم ، ظلمانی و هاویه گون و ریشه دوگانگی هستی است . در اینجا باید اسطوره ای را یاد آور شویم که به موجب آن ، واستو – ماندالا ، نمودار آسورا ، صورت مردم نمای خامی وجود است : « دواها بر این دیو چیره گشتند » ؛ و اقامتگاه هایشان را بر پیکر دراز افتاده قربانیشان بنیان نهادند ؛ و اینچنین بدان شکل بخشیدند ، اما آسورا ست که آنان را ظاهر و متجلی می سازد(ماندالای مشتمل بر ۸ ضربدر ۸ مربع نیز « قورباغه» (8) نامیده می شود که اشاره ای است به « قورباغه بزرگ » (9) که همه عالم بر پشتش قرار دارد و رمز ماده بی شکل و تیره است ) . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 1. 1) Mandala 2. 2) Troubadour 3. 3) Libros de Acedrex 4. Bhawishya Purana (4
5. Etudes Traditionnelles:Le 6. 6) gunas – Rene Guenon , Le Symbolisme de la Cr oix 7. 7) Purusha 8. 8) Manduka 9. 9) maha-manduka
ادامه دارد ... |+| نوشته شده توسط . . . . . در دهم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:2 |
|

