تبليغاتX
Welcome to Painting with words
 بعد از تو

بعد از تو

...........

ای هفت سالگی

ای لحظه شگفت عزیمت

بعد از تو هر چه رفت ، در انبوهی از جنون و جهالت رفت

بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و روشن

میان ما و پرنده

میان ما و نسیم

شکست

شکست

شکست

بعد از تو آن عروسک خاکی

که هیچ چیز نمی گفت ، هیچ چیز به جز آب ، آب ، آب

 در آب غرق شد .

بعد از تو ما صدای زنجره ها را کشتیم

و به صدای زنگ ، که از روی حرف های الفبا بر می خواست

و به صدای سوت کارخانه های اسلحه سازی ، دل بستیم .

بعد از تو که جای بازیمان زیر میز بود

از زیر میزها

به پشت میزها

و از پشت میزها

به روی میزها رسیدیم

و روی میزها بازی کردیم

 و باختیم ، رنگ ترا باختیم ، ای هفت سالگی .

بعد از تو ما به هم خیانت کردیم

بعد از تو ما تمام یادگاری ها را با تکه های سرب ، و با قطره های منفجر شده ی خون

از گیجگاه های گچ گرفته ی دیوارهای کوچه زدودیم .

بعد از تو ما به میدان ها رفتیم

و داد کشیدیم :

زنده باد

مرده باد

و در هیاهوی میدان ، برای سکه های کوچک آوازه خوان

که زیرکانه به دیدار شهر آمده بودند ، دست زدیم .

بعد از تو ما که قاتل یکدیگر بودیم

برای عشق قضاوت کردیم

و همچنان که قلبهامان

در جیب هایمان نگران بودند

برای سهم عشق قضاوت کردیم .

بعد از تو ما به قبرستانها رو آوردیم

و مرگ ، زیر چادر مادر بزرگ نفس می کشید

و مرگ ، آن درخت تناور بود

که زنده های این سوی آغاز

به شاخه های ملولش دخیل می بستند

و مرده های آن سوی پایان

به ریشه های فسفری اش چنگ می زدند

و مرگ روی ضریح مقدس نشسته بود

که در چهار زاویه اش ، ناگهان چهار لاله ی آبی

روشن شدند .

صدای باد می آید

صدای باد می آید ، ای هفت سالگی

برخاستم و آب نوشیدم

و ناگهان به خاطر آوردم

که کشتزارها ی جوان تو از هجوم ملخ ها چگونه ترسیدند .

چقدر باید پرداخت

چقدر باید

برای رشد این مکعب سیمانی پرداخت ؟

ما هر چه را که باید

از دست داده باشیم ، از دست داده ایم

ما بی چراغ به راه افتادیم

و ماه ، ماه ، ماده ی مهربان ، همیشه در آنجا بود

در خاطرات کودکانه ی یک پشت بام کاهگلی

و بر فراز کشتزارهای جوانی که از هجوم ملخ ها می ترسیدند

چقدر باید پرداخت ؟ ...

 

فروغ فرخزاد

|+| نوشته شده توسط . . . . . در چهاردهم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:45 
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است